تاريخ : سه شنبه 6 ارديبهشت 1390 | نویسنده : سروش
بازدید : 197 مرتبه
باز داره بوی ماه محرم میاد.ماهی که همه آدمها باید در مظلومیت حسین بگریند.یا عباعبدلله ادرکنی.واقعا این حسین کیست که همه عالم دیوانه اوست .هر سال وقتی ماه محرم میرسه یه حس خوبی تو موجودم احساس میکنم .نمیدونم چیه ولی واقعا حس خوبیه.ستایش خانم هم که نذر آقا امام حسینه امسال برای اولین بار تو مراسم آقامون شرکت میکنه و برای پسر فاطمه مشکی میپوشه.خدایا عشق حسین را تو دل دخترم برا همیشه روشن نگه دار.امام حسین تو روز عاشورا به لشکر کفر میگه : اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید.خدایا فرهنگ عاشورا را تو دل همه ما ایرانیها و شیعیان زنده نگهدار و راه ما را رهرو را عباعبدلله قرار بده.التماس دعا
موضوع :
تاريخ : سه شنبه 6 ارديبهشت 1390 | نویسنده : سروش
بازدید : 82 مرتبه
سلام دوستان عزیز الان ۲ هفته است که ستایش خانم و مادرش را بردم خونه باباینا شهرستان.دلم خیلی براشون تنگ شده.نمیدونم تو این دو هفته ستایش من چقدر تغییر کرده؟.خدایا هیچ مردی را بی زن و اولاد نکن خیلی سخته.شبها دیر تر از محل کارم میرم خونه تا نبودشان را کمتر احساس کنم.به هر حال این اولین باری هست که ستایش خانم به مسافرت رفته و حسابی هم داره بهش خوش میگذره.خوش باشی بابایی.همیشه سال و لبت خندون باشه گلم. حکم من هم تو نبود همسر و دختر گلم زدند و سعادت نداشتم این موفقیت را با اونا جشن بگیرم.انشالله هر وقت برگشتن حتما باهم این موفقیت را جشن میگیریم.
.
موضوع :
تاريخ : سه شنبه 6 ارديبهشت 1390 | نویسنده : سروش
بازدید : 70 مرتبه
سلام دوستان دیروز ۱۶/۸/۸۹ بود که در این روز ستایش کوچولوی من ۲ ماهه شد.خانمی دیگه آقو آقو رو شروع کرده و این اولین کلمه هایی است که داره به زبان میاره.وزنش شده۵ کیلو ۵۰۰ گرم و قدش هم شده ۵۷ سانتیمتر.ماشالله هر روز داره جذاب تر و شیرین تر میشه.بابای خیلی دوست دارم. خدا را شکر و سپاس بابت همه نعمتهاش.
موضوع :
تاريخ : سه شنبه 6 ارديبهشت 1390 | نویسنده : سروش
بازدید : 73 مرتبه
سلام به همه دوستان .دیروز ستایش خانم ما یک ماهه شد.باور کنید به همین زودی یک ماه شد.اینگار همین دیروز بود متولد شد.ماشالله خیلی بزرگ شده و خیلی هم گریه میکنه.مادرش و منو بعضی وقتها خیلی کلافه میکنه ولی با تمام این اوصاف خیلی دوست داشتنیه و برای هدیه ای که خدا به من و همسرم داده همیشه خدا را شکر میکنیم.دیشب تا صبح نگذاشت من و مادرش بخوابیم و حصابی از خجالت ما در اومد.دستش درد نکنه ستایش خانم ایول داری بابا. دیشب هرچی بهش میگم بابا زشته جلو عمو حامد این کارا را نکن ولی مگر گوش میداد .طفلکی نمیدونم دلش درد میکرد یا چیزه دیگه اش بود .به هر حال ساعت ۲ صبح محبت فرمودند و خوابیدند و در ساعت ۴ صبح با جیغ سرکارعلیه شش متر به هوا پریدیم.بابا مرسی و خدا حفظت کنه برای من و مادرت.دوستت دارم بابا
موضوع :
تاريخ : سه شنبه 6 ارديبهشت 1390 | نویسنده : سروش
بازدید : 114 مرتبه
امروز ۱۶ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۳۰ صبح ستایش خانم در بیمارستان ام لیلا بدونیا اومد و من درست ۲ روز مانده به عید فطر عیدی خودم را از خدای مهربون گرفتم.نمیدونید چه لحظه خوبی بود خدا را برای همه الطافش شکر میکنم چون بالاخره مسافر ما هم رسید و با آمدنش برکت و خوشبختی را به زندگی من و همسرم آورد.دخترم با تمام وجود بابا و ماما دوست دارن.
موضوع :